
مامان رفت دم در تا پیتزاهایی را که سفارش داده بود تحویل بگیرد. بهروز کوچولو که خیلی گرسنه بود گفت: «آخ جان! پیتزا! چه کیفی دارد!» بعد به مامانبزرگ گفت: «مامان بزرگ! شما بچّه که بودید پیتزا دوست داشتید؟» مامان بزرگ خندید و گفت: «نه عزیزم! آن وقتها که پیتزا نبود. عوضش من وقتی بچّه […]