
مدتها بود هروقت او را میدیدم خاطراتى تلخ و شیرین در ذهنم رژه میرفت، گاهى احساس شرم میکردم و گاهى حق را به خودم میدادم ، سالها پیش وقتى نوجوان بودم پدرم رادیوى جیبى بسیار زیبایى خریده بود که من با ان سرگرم بودم و شده بود ابزار پز دادن من پیش همسالانم، عصرها رادیو […]