
دریا طوفانی شد، زورقها همه در هم شکستند، جز زورق سرخِ چشم بهراهان، که برفراز امواج فتنهها، کرانه رهاییبخش تو را میطلبند، ای ساحل آرام بخش نجات! پهنه گیتی خشکید، گلبوتهها همه پژمردند، جز لالهزار خونرنگ دلباختگان، ای چشمه جوشان حیات! آری شب تیره غیبت به درازا کشید، دریای سیاه زندگی طوفانی شد، پهن دشت […]