سالى در مدینه قحطى و خشکسالی بود و مردم در صحرا و بیابان میرفتند و دعا میکردند، نماز میخواندند، شخصى میگوید من غلامى را در خلوت و تنهایى دیدم که نماز میخواند و عبادت میکرد، از خشوع و گریهاى که میکرد و مناجاتى که با حق کرد و از دعائى که کرد بارانى آمد که [...]
بایگانی برای دسته "داستانهای نماز"
قافلهاى از حاجیان در صحرا به خیمه زنى رسیدند، خواستند استراحت نمایند. اجازه گرفتند و در خیمهاش وارد شدند. زن گفت اى زائران خانه خدا خوش آمدید؛ شتران من به چَرا رفتهاند وقتى برگشتند از شما پذیرایى میکنم. زن بیرون شد از دور چوپان مویه کنان میآمد به زن گفت: شترها نزدیک چاه آب که [...]
شخصى خدمت امام صادق علیه السلام رسید و براى انجام کارى استخاره کرد. از قضاء استخاره بد آمد. ولی اعتنا نکرد، و سفرش را که براى تجارت بود، آغاز کرد. اتفاقاً در سفر به او خوش گذشت، و سود بسیارى به دست آورد. وى از بد آمدن استخاره در شگفت ماند، از این رو پس [...]