سرمشق اهل وفا « بخش کودک و نوجوان وب سایت موعود امم

شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

بار الاغ را که بردارند، پالونش را هم به منزل نمی رساند. این مثل برای اشخاصی به کارمی رود که جز تن پروری هنر و کاری نداشته باشند و در برابر امتیازاتی که به آنها می دهند خود را به تسامح و بی قیدی بزنند. مرد هیزم شکنی بود که یک الاغ و یک شتر […]

( روایت اول ) هرگاه بخواهند بگویند: «‌ بدی از خود ماست و اگر ما خودمان بد نباشیم کسی به ما ظلم نمی کند.» این مثل را می آورند. می گویند پدر و مادر «بخت نصر» در شیر خوارگی او مردند و مردم بخت نصر را که بچه ای بود قوی هیکل و بدشکل و […]

خانه مان امروز روشن می شود می رسد داداش خوبم از سفر می شوم خندان به سویش می دوم تا که می پیچد صدایش پشت در خنده هایم را تماشا می کند با دو چشم مهربان و آشنا چون که می داند برای دیدنش روزها و لحظه ها کردم دعا خانه کرده در نگاه گرم […]

او پرستاراست شبها بیدار است با مهربانی فکر بیمار است او مهربان است شیرین زبان است مثل فرشته در آسمان است چراغی در دست می گیرد هر شب همیشه دارد لبخندی بر لب سر تا پا سفید می پوشد لباس رنگ لباسش مثل گل یاس او به بیماران دوا می دهد با مهربانی غذا می […]

یک بستنی از کوچه خریدم برگشتم و به خانه رسیدم از کاکائوهاش خوردم ولی زود احساس کردم بی حال و شل بود دیدم کمی بعد شد نرم و وارفت یک دفعه کج شد جیغم هوا رفت سُر خورد و افتاد بر روی پایم از بستنی ماند چوبش برایم ای «گرم» خیلی لوس و بدی تو […]

سرمشق اهل وفا

ابن عباس مى گوید: پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم از یک نفر عرب بادیه نشین شترى را به چهارصد درهم خرید هنگامى که پول را داد اعرابى فریاد زد که هم شتر و هم پول براى اوست . ابوبکر از آنجا عبور کرد.

پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به او فرمود: بین ما قضاوت کن من پول شتر را داده ام ولى اعرابى ادعا دارد که شتر و پول مال خودش ‍ مى باشد. ابوبکر گفت : اى رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم مطلب روشن است شما باید بینه (دو نفر شاهد عادل( بیاورید که پول ما شما است .

سپس عمر از آنجا عبور کرد او نیز چنین قضاوت نمود. سپس على (علیه السلام ) آمد. پیامبر به اعرابى فرمود: آیا به قضاوت این جوان که مى آید راضى هستى ؟

اعرابى گفت : آرى . هنگامى که على به حضور رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم رسید اعرابى گفت : این شتر مال من است و درهمها (پولها) نیز مال من است اگر محمد صلى الله علیه و آله و سلم ادعاى چیزى دارد باید بینه بیاورد. امام على (علیه السلام ) به اعرابى سه مرتبه گفت : شتر را رها کن تا رسول خدا آن را با خود ببرد چرا که شتر را پیامبر از تو خریدهاست  لیکن اعرابى به دستور على (علیه السلام ) و حرفهاى او اعتنایى نکرد آن حضرت اعرابى را گرفت و ضربه محکمى به او زد.

مردم جمع شدند و هر کس سخنى مى گفت على (علیه السلام ) به رسول خدا عرض کرد: نصدقک على الوحى و لانصدقک على اربعماه درهم ؛ ما سخن تو را در مورد صدق وحى تصدیق مى کنیم ولى درباره چهارصد درهم تصدیق نکنیم .

دیدگاه خود را به ما بگویید.